وبسایت نودهشتیا به لاتین ۹۸iia،وبسایت معتبر در زمینه تحریر و انتشار انواع داستان و رمان های جدید و جذاب در خور مطالعه می باشد و تمام تلاش خود را برای بهبود نگاه کاربران عزیز به کتاب و کتابخوانی بخصوص رمان می کند باشد که شاهد تحقق این خواسته در بین عزیزان باشیم.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان مغرور و عاشق نودهشتیا

    دانلود رمان مغرور و عاشق نودهشتیا

    دانلود رمان مغرور و عاشق نودهشتیا

    دانلود رمان مغرور و عاشق نودهشتیا

    دانلود رمان مغرور و عاشق نودهشتیا

    جیغ میزدم و عربده می کشیدم. شده بودم یه روانی .رزا پشت در جیغ میزد که تمومش کنم ولی من صبرم تموم شده بود زده خر
    بودم به سیم ا. صدای ، ینه هزار تیکه شد. حالا علاوه بر صدای رزا ینه پرت کردم وا
    ادکلن مارکدار و گرون قیمت رو به سمت ا پر از غرور شخصی هم بلند شد.
    ناشناس: باز ک ن درو!
    رزا: ی ج
    ا بازکن .. با خودت اینجوری نکن..
    وسط اتاق پر از شیشه نشسته بودم . که در با صدای بدی شکست و وسط اتاق افتاد. غوش کشید. از دستش عصبی بودم خیلی وقت بود سرخود کار می کرد. دستام رو به سینه اش رزا به سمتم پرواز کرد و منو در ا زدم و پرتش کردم اون و ر.
    رزا: هلن !
    جوابی به اون ندادم و از جام بلند شدم و با همون اخم که الان غلیظ تر شده بود راه فتادم به سمت بیرون جلوی در اتاق ایستادم. که با دو جفت ک فش مردونه برخوردم.سرم رو بالا د ور ا م وبا دیدن چهره ش ت
    ا . خوشنویس جا خوردم
    این اینجا چیکار میکرد؟ تو فکر بودم که یه طرف ت صورتم سوخ! . و صورتم به سمت سیلی متمایل شد . سرم رو صاف کردم صبر نکردم و با دست راستم یکی محکم زدم زیر گوشش تلافی ضربش!.. تو چشماش نگاه کردم و با عصبانیت و صدای دورگه و خش دار گ فتم:
    هلن: ی تو به چه حقی دست رو من بلند م کنی؟ هان؟ خر رو ب هان ا ا داد بیان کردم. ش ت
    ا به سمتم خیز برداست که هیراد گرفتش و گ فت : ش ت
    ا بس کن . ش ت
    ا .
    عقب گرد کرد و رفت و چندی بعد صدای در بلند شد.
    ****
    یک هفته ای از ماجرا می گذره .
    تش
    ا م خوشنویس با قرداد شرکت پسر خانم حکم یا بهتر بگم رادان میر داماد موافقت کرد اما من هنوز راضی نیستم.

    با رزا خیلی سر و سنگین شده بودم. هزار بار بهش گ فته بودم که از رادان میر داماد بدم می یاد و اون هم از امثال باربد بود اما تو سرش نرفت که نرفتبا عضویت در انجمن نودهشتیا از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    امتیاز ۳٫۰۰ ( ۱ رای )

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده

     

    دانلود داستان عاشقانه شاخه گل خشکیده

    این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند
    . توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم

    چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون. باشد . عکسی همه جا همراهم بود

    تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان ، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون .کشید

    از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش
    بود . همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و …

    در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز
    .مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست
    .وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود

    . به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد

    اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از
    .رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم

    .ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد

    محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در
    وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر
    .روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت

    هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی
    ! اش میشدبا عضویت در انجمن نودهشتیا از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود دل نوشته احساسی نودهشتیا

    دانلود دل نوشته احساسی نودهشتیا

    دانلود دل نوشته احساسی نودهشتیا

    دانلود دل نوشته احساسی نودهشتیا

    دانلود دل نوشته احساسی نودهشتیا

    شده تا حالا که حس کنی داری دروغ میشنوی ؟؟
    شده جای رو کردن دست اون ادم دروغگو یا جای اینکه با نیشخند نگاهش کنی با یه تشنگی زیاد دنبال کلمه به کلمه حرفاش بری؟؟
    شده دروغای کسي شیرین ترین حرفهای زندگیت بشه؟
    شده شیرین ترین حرفها رو از غریبه ترین آشنای زندگیت بشنوی؟؟
    شده تا سر حد مرگ همون ادم دروغگوی شیرین زبون رو بخوای؟
    شده حاضر باشی با همون دروغاش بمونه؟؟؟
    اگه آره
    باید برات دل سوزوند…
    چون از بی کسی حاضر به بودن با هر کسی شدی….

    دلنوشته های عاشقانه, دلنوشته های عاشقانه جدید کوچه ای بی عبورم ،شبی بی مهتاب…
    درد چون هواست و به ناچار میکشم نفس….
    قورت داده ام زمستان را
    یخ بسته دلم…
    گیر کرده ام در خلوت ِ خاموش و جا مانده ام در فصلی که عشق
    راهش از من جدا گشت…
    دیگر مرا
    نمیشناسد آن آشنای دور…
    آفتاب آرزوهایم را
    ربوده فلک
    دیگر
    تابشی نیست بعضی وقتا قهر نمیکنی که بری …….
    قهر میکنی تا ببینی چقدر واسه طرفت ارزش داری …!
    تا وقتی میاد و از دلت در میاره……
    علاقت بهش دو برابر بشه ……..
    اگه همه اینو میفهمیدن……
    شبا هیچکس باغصه نمیخوابید …….
    اما حیف…
    اینجـــــــــا زمین است،قیمت یک عــــــــــــــشق تا عــــــــــــشق دیگر…
    یـــــــــــک قهر ساده است……….!
    همیـــن….

    كه تا چشم باز و بسته میشه
    وقت رفتنت از راه میرسه
    همیشه وقت برای بودنت كمه
    براي به آغوش كشیدن و غرق شدن تو امنیت تنت
    برای غرق شدن تو خنده ها و سحر سرانگشتای مهرت
    تو از خانواده ی شوقی هستی
    كه لحظه ی اول را به گرمی سرذوق میاری و با سردی دل رو آواره می کنی
    بعد از تو، روزگار اشك می شه ویادی كه زرد میشه و خاطره ای که شومینه ی دل …
    و روحی كه بدون تو سرد تر و سرد تر میشود…
    اصلا کاش

    با عضویت در انجمن نودهشتیا از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان الماس جاودانگی نودهشتیا

    دانلود رمان الماس جاودانگی نودهشتیا

    دانلود رمان الماس جاودانگی نودهشتیا

    دانلود رمان الماس جاودانگی نودهشتیا

    دانلود رمان الماس جاودانگی نودهشتیا

    زن ابرو در هم کشیده، نگاهی به من و سپس به ارداد انداخت: -میدونی که میتونم جزء جزء بدنتون رو از هم بدرم؛ پس به نفعتونه! گنگ درحالی که شناختی روی زن نداشتم، به ارداد نگاه کردم که گفت: -قبوله !فردا نیمهشب همینجا؛ حالا هم قبل اینکه سر و کلهی بقیه پیدا بشه، بزنین به چاک! دختر در مقابل چشمان حیرتزدهی من و جولیان تبدیل به ببر شد و با غرشی میان درختان ناپدید شد .چیزی در ذهنم جرقه زد؛ اما کشیدهشدن دستم توسط جولیان فرصت بیشتر فکرکردن را به من نداد .با گامهایی بلند به طرف شهر حرکت کردیم و وقتی از جنگل خارج شدیم، با مکث برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم .جولیان دهان باز کرد که حرف بزند؛ اما غرش ببری که به طرفمان دوید، حرفش را تبدیل به فریادی کوتاه کرد. از جا پریده چند قدم عقب برداشتیم که ببر غرق در نور شد و سپس قد بلند زنی از میان نور پدید آمد .چشمان گشادشدهام چهرهی آشنای پیش رویم را از نظر گذراند؛ او بود !همان استادی که قبل از اخراجشدنم از مدرسهی رزمی زخمی کردم .با همان موهای نارنجی و چشمان عسلی خشمگین .اکنون پیش رویم ایستاده بود و با نگاهی کینهتوزانه من و جولیان را براندازمیکرد .جولیان با دهانی باز و چشمانی ترسیده به او مینگریست و بازویم را فشار میداد .آب دهانم را قورت دادم و سعی کردم به خود مسلط باشم که با گامی بلند فاصلهی بینمان را طی کرد و در صورتم ایستاد . صورتمان کمتر از چند میلیمتر فاصله داشت و نفسهای تندش در صورتم میخورد .با لحن تهدیدکنندهای گفت: -به حساب تو هم بعدا رسیدگی میکنم. به جولیان نیمنگاهی انداخت و ابرویش را بالا انداخت .دوباره به چشمانم نگاه کرد و گفت: -تا فردا شب! تنهای به شانهام زد و از کنارم گذشت .نفسم را که تا آن لحظه در سینهام حبس بود به بیرون فرستادم که جولیان بازویم را ول کرد و گفت: -اینا دیگه کی بودن؟! نگاهی به چشمان پر از بهتش انداختم و به راه افتادم: -بیا تا بگم . *** ارداد: در خانهی مهسان بودم و قرار بود پس از صرف شام دوباره به درون جنگل برویم .هزاران فکر در سرم رژه میرفت و نگاهم هر از گاهی به بیرون از پنجره و هوایی که رو به تاریکی میرفت، چرخ میخورد .اتفاقات دیشب در سرم میچرخید و در فکر دست به سر کردن مهسان بودم

    با عضویت در انجمن نودهشتیا از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

    دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

    دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

    دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

     

    دانلود رمان ترس و عشق نودهشتیا

    .نزده روز کنارمون بود خب، همین؟
    وای دختر تو چرا انقدر بی ذوقی؟ من دو ماه یه بار به زور می بینمش اونم فقط واسه چند .دیقه یا حداکثر یه ساعت اما این پونزده روز، هر روز دیدمش، دارم سکته می کنم از خوشحالی
    .خوبه مبارکهایش من رو بگو واسه کی دارم تعریف می کنم .، بی ذوق بی خاصیت .زدم زیر خنده، خب دست خودم نبود کیف می کردم وقتی حرص می خورد
    .آخه نمی دونید چقدر این دختر خوشگل می شد وقتی حرص می خورد یکم تپل بود و وقتی حرص میخورد لپاش قرمز می شد، یه ب**و*س محکم از لپاش کردم و :گفتم .خب حالا حرص نخور
    خواست چیزی بگه اما نشد چون رسیده بودیم به مدرسه، وارد کلاس شدیم تقریبا بیشتر بچه ها اومده بودن، سرجامون نشستیم، آخه اینم مدرسه ست ما داریم؟ دیوارا همه داغون، وای از پرده ها نگم بهتره، همه پاره شده بود و رنگش هم از اون بدتر، زرد؛ آخه پرده هم زرد؟ معلوم نیست کدوم .بی سلیقه ای اینا رو انتخاب کرده معلما و مدیر هم از خود مدرسه داغون تر بودن، همه بداخلاق و بد ترکیب، با اومدن خانوم .منتظری معلم زمین شناسی غرغرم نصفه موند تنها معلمی که هم اخلاقش و هم چهرش از همه عالی تر بود همین خانوم منتظری بود، همه .عاشقش بودن؛ هم از این درس متنفرم بودم هم متاسفانه هیچی ازش نمی فهمیدم کم کم درس شروع شد اما من حوصلم سر رفته بود دلم می خواست کرم بریزم، اما خب چون .دقیقا رو به روی خانوم منتظری بودم نمی تونستم کاری کنم .پس شروع کردم به نقاشی کشیدن تو کتاب، نمی دونید که چه نقاشی خوشگلی شده بود با شنیدن صدای خانوم منتظری نفس تو سینم حبس شد، سرم رو بلند کردم و نگاش کردم، با .دیدن نقاشی چشماش گرد شد دریا تو به جای گوش دادن به این درس داری نقاشی می کشی؟ دختر من از تو آخر دق می .کنم، من فقط نمی دونم تو چه جوری این امتحانا رو قبول می شی :خندیدم و تو دلم گفتم
    .خب معلومه با تقلب دیگهبقیه کلاسا هم با هزار بدبختی گذشت، لامصب وقتایی که آدم تو مدرسه ست اصلا نمی گذره، .حالا تو خونه باشی ساعتا و دقیقه ها مثل برق و باد می گذرن، والا به خدا ده دیقه مونده بود به زنگ آخر، حالا من تو چه وضعیتی هستم؟ خوابم میاد عجیب، چشمام هم .دیگه باز نمی شه، این خانوم محمدی هم قصد تموم کردن اون درس کوفتی رو نداره

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان صلح در رستاخیز نودهشتیا

    دانلود رمان صلح در رستاخیز نودهشتیا

    دانلود رمان صلح در رستاخیز نودهشتیا

    دانلود رمان صلح در رستاخیز نودهشتیا

    دانلود رمان صلح در رستاخیز نودهشتیا

    نفرت داری؟مگه من چه مشکلی دارم که اصلا نمیتونی یک فرصت فقط فرصت بهم بدی،یعنی ارزش ندارم بهم اعتماد بکنی که خوشبختت بکنم؟ -پرهام چرت و پرت نگو من از تو متنفر نیستم -اگه متنفر نبودی انقدر باهام سرد و بی روح نبودی،حدقل یک نگاه بهم مینداختی تو حتی بهم نگاه هم نمیکنی. اروم سرم رو به سمت چپم میچرخونم و با یک نگاه خنثی میگم -چی شد؟الان چه اتفاقی افتاد. مامانم سینی به دست وارد هال میشه. -سمیرا،دوباره جوابت منفی هست؟بهم یک شانس نمیدی؟ -ببخشید ولی انقدر من رو اذیت نکن برای یک بار بهت میگم من علاقه ندارم با تو ازدواج بکنم. -خوب پس فقط یک دلیل برای من بیار که قانع بشم، اون وقت هست که دیگه هیچ وقت به سمتت نمیام و یک بار برای همیشه دست از سرت برمیدارم. مامانم نزدیکـ میشه و سینی چایی رو به سمتمون میگیره -مرسی عمه جان نمیخورم. مامانم با سینی چایی به سمت مبل پدر و داییم حرکت میکنه. -یک دلیل میخوای؟!
    Created تا به حال توی خانواده محدود بودی ؟ تا به حال توی خونه پیش پدر و مادرت از ترس زنگ خوردن گوشیت و شک کردن پدر و مادرت گوشی رو توی اتاقت جا گذاشتی؟ تا به حال حس کردی حق انتخواب نداری ؟ تا به حال کسی بهت گفته چه جوری باید لباس بپوشی؟ تا به حال وقتی ده شب به خونه برگشتی بهت برچسب ول گرد بودن زدن؟ تا به حال دختر بودی؟ تا به حال به پدر و مادرم نگفته بودم اما دیگه صبر من تموم شده، من دوست پسر دارم و عاشق دوست پسرم هستم…حالا قانع شدی؟ پرهام خشکش زد ولی خانوادش بلافاصله از سر جاشون بلند شدن و بدون هیچ کلمه ای از خونه خارج شدن مادرم سعی میکنه قانعشون بکنه تا به سمت هال خونه برگردن اما اون ها بدون توجه به حرف های مادرم از خونه خارج میشن. پرهام هم دیگه حرفی نمیزنه تنها چند ثانیه به چشم هام خیره میمونه و سرانجام میگه -من فکر میکردم مادرت داره حرف های اضافه بهت میزنه،اما الان میفهم برای ادمی مثل تو کم هم گفته. بلافاصله با قدم های سریع از هال خارج میشه،کفش هاش رو نپوشیده از خونه خارج میشه. بابام سرم داد زد و با اخم ابروش،به سمتم اومد و درحالی که مچ دستمو محکم توی دستش میگره،از روی مبل بلندم میکنه و هلم میده به سمت اتاقم

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان سیاه روشن نودهشتیا

    دانلود رمان سیاه روشن نودهشتیا

    دانلود رمان سیاه روشن نودهشتیا

    دانلود رمان سیاه روشن نودهشتیا

     

    دانلود رمان سیاه روشن نودهشتیا

    ﺑﻪ ﮐﺪوم ﺑﻨﺪه ات ﺑﺪ ﮐﺮدم ﮐﻪ اﯾﻨﺠﻮري داري ﺑﺎﻫﺎم ﺗﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ از اﯾﻨﮑﻪ دارم از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ دق ﻣﯽ ﮐﻨﻢ؟ ﻧﮑﻨﻪ ﺗﻮ ﻫﻢ آرزوي دﯾﺪن اﺷﮑﻢ رو داري؟ ﻧﻪ ﻣﻦ ۵ ﺳﺎل ﭘﯿﺶ ﻗﻮل دادم ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﻮ ﻫﻢ اﺷﮑﻢ رو ﻧﺒﯿﻨﯽ ﭘﺲ ﺑﺪون اﮔﻪ زﻧﺪﮔﯿﻤﻢ ازم ﺑﮕﯿﺮي ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ اﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰم ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﻀﻤﻮﻧﯽ داﺷﺖ ﭼﯽ ﺑﻮد؟آﻫﺎن ﯾﺎدم اوﻣﺪ » زاﻧﻮ ﻧﻤﯽ زﻧﻢ ﺣﺘﯽ اﮔﺮﺳﻘﻒ آﺳﻤﺎن ﮐﻮﺗﺎه ﺗﺮ از ﻗﺪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ زاﻧﻮ ﻧﻤﯽ زﻧﻢ ﺣﺘﯽ اﮔﺮ ﺗﻤﺎم ﻣﺮدم دﻧﯿﺎ روي زاﻧﻮﻫﺎﯾﺸﺎن راه ﺑﺮوﻧﺪ زاﻧﻮ ﻧﻤﯽ زﻧﻢ ﺣﺘﯽ اﮔﺮ زاﻧﻮ زدن ﻣﺪ ﺳﺎل ﺑﺎﺷﺪ« آره ﻣﻦ ﻧﻪ اﺷﮏ ﻣﯽ رﯾﺰم ﻧﻪ زاﻧﻮ ﻣﯽ زﻧﻢ اﯾﻨﻮ ﯾﺎدت ﺑﺎﺷﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎدﺷﻮن ﺑﺎﺷﻪ ﭘﺮﻧﯿﺎ زاﻧﻮ ﻧﻤﯽ زﻧﻪ ﻧﻤﯽ ذاره ﮐﺴﯽ زﻣﯿﻨﺶ ﺑﺰﻧﻪ اﻧﻘﺪر راه رﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻞ زﻣﺎن رو ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدم ﺳﺮ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮدم دﻗﯿﻘﺎ روﺑﺮوي ﭘﺎرﮐﯽ ﺑﻮدم ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ اوﻧﺠﺎ ﺑﺎﻓﺮزاد ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻓﻀﺎي ﭘﺎرك رو دوﺳﺖ داﺷﺘﻢ ﯾﺎدﻣﻪ ﯾﻪ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﻮد ﭘﺸﺖ ﯾﻪ ﮐﺎج ﻧﻮﺋﻞ ﯾﻪ ﺟﺎي دﻧﺞ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻤﯽ دﯾﺪت ﺧﻮدت ﺑﻮدي و ﺧﻮدت ﺑﻪ ﺳﻤﺖ اون ﺻﻨﺪﻟﯽ رﻓﺘﻢ روش ﻧﺸﺴﺘﻢ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻤﺎم ﮔﻠﻮم رو اﺣﺎﻃﻪ ﮐﺮد ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪن ﺳﺨﺖ ﺷﺪ ﻣﯽ دوﻧﻢ ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮدن ﺗﻮي ﻫﺮ آدﻣﯽ وﺟﻮد داره ﮐﺎش ﻣﯽ ﺷﺪ ﻟﺤﻈﻪ اي ﺳﺮم رو ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﻨﺪازم واﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰم اﻧﮕﺎر ﻋﻄﺮش ﻫﻨﻮز اﯾﻨﺠﺎﺳﺖ اﻧﮕﺎر ﻫﺴﺖ ﻧﻤﯽ دوﻧﻢ ﺑﺎ اﯾﻨﻬﻤﻪ دردي ﮐﻪ ازش ﮐﺸﯿﺪم ﭼﺮا ﺑﺎزم ﺗﻤﻨﺎي ﺑﻮدﻧﺶ ﻟﺤﻈﻪ اي آروﻣﻢ ﻧﻤﯽ ذاره ﻫﻤﯿﺸﻪ روي اﯾﻦ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ از آﯾﻨﺪه ﺣﺮف ﻣﯽ زدﯾﻢ از ﺑﻮدن در ﮐﻨﺎر ﻫﻢ راﺳﺘﯽ ﭼﯽ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺑﻪ اﯾﻨﺠﺎي ﻗﺼﻪ رﺳﯿﺪم ﻫﻪ ﻗﺼﻪ آره ﮐﻢ از ﻗﺼﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻮن ﻫﺮﮐﯽ ﺑﺸﻨﻮه ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎورش ﻧﺸﻪ ﯾﻪ دﺧﺘﺮ اﻧﻘﺪر درد رو ﯾﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﺧﻮدش داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﺒﺘﺮ ﻧﮕﺎه ﻣﯽ ﮐﻨﻢ درﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮش ﺑﻪ دﻧﯿﺎ اوﻣﺪم ﭘﺪرم ارﺗﺸﯽ ﺑﻮد وﻣﺎدرم ﺧﺎﻧﻪ دار ﻫﺮدو ﺷﯿﺮازي ﺑﻮدن اﻣﺎﭘﺪرﺑﺰرگ ﺷﺪه ﺗﻬﺮان ﺑﻮد ﺧﻮﻧﻪ اي ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻮش ﺑﻪ دﻧﯿﺎ اوﻣﺪم ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻨﺸﯽ ه دﻧﺒﺎل ﺧﻮدش داﺷﺖ ﭼﻮن ﻣﺎدرم رو ﻣﺎدرﺑﺰرﮔﻢ ﺑﺮاي ﭘﺪرم اﻧﺘﺨﺎب ﮐﺮده ﺑﻮدﻋﻤﻪ ﻫﺎم از اﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ اﺻﻼ راﺿﯽ ﻧﺒﻮدن ﺧﺐ ﻫﺮﮐﺪوم ﺑﺮاي ﯾﻪ دوﻧﻪ ﺑﺮادرﺷﻮن ﯾﻪ ﻧﻘﺸﻪ اي داﺷﺘﻦ ﻋﻤﻪ ﺑﺰرﮔﻢ ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﮐﻪ دﺧﺘﺮ ﺑﺮادرﺷﻮﻫﺮش رو ﺑﺮاي ﭘﺪرم ﺑﮕﯿﺮه ﭼﻮن ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻮل ﺧﻮدش ﮔﻮﺷﺖ ﻻي دﻧﺪون داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﻪ ﻋﻤﻪ دوﻣﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺪرﺳﻪ ﺑﻮد ﯾﮑﯽ از ﻫﻤﮑﺎراش رو ﺑﺮاي ﭘﺪرم درﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد ﺑﺎازدواج ﻣﺎدرم ﺑﺎﺑﺎﺑﺎ ﻫﺮﭼﯽ رﺷﺘﻪ ﺑﻮدن ﭘﻨﺒﻪ ﺷﺪ ﺧﺐ اوﻧﺎﻫﻢ ﺳﺎﮐﺖ ﻧﺸﺪن و از ﻫﺮ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮاي ﻋﺬاب دادن ﻣﺎدرم اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮدن ﺗﺎﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺎﺷﻮن ﺑﺎﻋﺚ آزار ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﺪزﻧﺪﮔﯿﻢ ﯾﻪ ﺟﻮراﯾﯽ ﯾﻪ آﺷﻮب ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺑﻮد اﻣﮑﺎن ﻧﺪاﺷﺖ وﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺪر ﺑﺰرگ وﻣﺎدر ﺑﺰرﮔﻢ ﻣﯽ رﻓﺘﯿﻢ ﺑﻌﺪش ﯾﻪ ﺟﻨﺠﺎل وﯾﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻗﻬﺮ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ازﺷﻮن ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﻮدم ﻣﻦ ﺗﻮي ﻫﻤﻮن ﺳﻦ ﮐﻢ ﻋﺼﺒﯽ ﺑﻮدم ﺑﺎ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ اﺳﺘﺮﺳﯽ ﻟﺮزش دﺳﺘﺎم ﺑﺸﺮوع ﻣﯿﺸﺪ وﻗﺘﯽ از ﻣﺎﻣﺎن ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪم ﮐﻪ ﭼﺮا ﺑﺎاﯾﻦ ﻫﻤﻪ آزاري ﮐﻪ ازﺳﻤﺖ ﺑﺎﺑﺎ وﺧﺎﻧﻮاده اش ﺑﻬﺖ وارد ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎزﻫﻢ ﻫﻤﺮاﻫﺸﯽ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺶ ﮔﻮش ﻣﯿﺪي؟ﺑﻬﻢ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ :ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ دﻧﺒﺎل ان زن واون زن و ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﻪ اﯾﻦ ﭼﺸﻢ ﭘﺎﮐﯽ ﺑﺎﺑﺎت ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻣﯽ ارزه اوﻧﻤﻮﻗﻊ ﻫﺎ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺣﺮف ﻣﺎﻣﺎن اﻋﺘﻘﺎد ﻧﺪاﺷﺘﻢ اﻣﺎ ﺑﻌﺪ از ﺑﻼﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺮم اوﻣﺪ واﻗﻌﺎ ﻧﻈﺮم ﻋﻮض ﺷﺪ ﺑﻌﺪ از ﻣﺮگ ﭘﺪرﺑﺰرگ وﻣﺎدر ﺑﺰرﮔﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ۶ﻣﺎه ازﻫﻢ از دﻧﯿﺎ رﻓﺘﻦ رواﺑﻂ ﻣﺎﻫﻢ ﺑﺎﺧﺎﻧﻮاده ﭘﺪرﯾﻢ ﮐﻢ رﻧﮓ ﺷﺪزﻣﺎن ﺗﻘﺴﯿﻢ ارﺛﯿﻪ ﮐﻪ ﭘﺪرم ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﭘﺴﺮ ارﺷﺪ اﯾﻦ وﻇﯿﻔﻪ رو ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﮔﺮﻓﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺧﻮاﻫﺮﻫﺎي ﻋﺰﯾﺰش از ﮐﻢ ﺳﻮادي ﭘﺪرﺑﺰرﮔﻢ ﺳﻮءاﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮدن وﻧﯿﻤﯽ از اﻣﻮال رو ﺑﻪ ﻧﺎم ﺧﻮدﺷﻮن زدن واﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ از اون اﻣﻮال ﻣﻘﺪار ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﭼﯿﺰي ﺳﻬﻢ ﭘﺪر ﺳﺎده زودﺑﺎور ﻣﻦ ﺷﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻗﻄﻊ راﺑﻄﻪ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﯿﻦ ﭘﺪرو ﺗﻤﺎم اﻗﻮام ﭘﺪري ﺷﺪ زﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮب ﭘﯿﺶ ﻣﯽ رﻓﺖ

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان عشقی که تبخیر شد نودهشتیا

    دانلود رمان عشقی که تبخیر شد نودهشتیا

    دانلود رمان عشقی که تبخیر شد نودهشتیا

    دانلود رمان عشقی که تبخیر شد نودهشتیا

    دانلود رمان عشقی که تبخیر شد نودهشتیا

    با سلام به همه ی عزیزان و دوستان خوبم…. امیدوارم از خوندن رمانم لذت ببرید و حالتون رو خوب کنه… خدا رو شکر که ❣ ❤… هنوز هم دختران و پسرانی در سرزمینم هستند که ک تاب میخونند و هنوز عاشقانه ها رو دنبال میکنند »عشقی که تبخی ر شد«نام رمان : نویسنده : فاطیم ا. ر ژانر : عاشق انه – درام هدف از نوشتن رمان : گ فتن از عاشقانه های ی که زیبا هستند و مانا.. گ فتن از اینکه یک عاشق در بدترین شرایط هم عاشق می ماند و معشوقش را رها نمیکند. پ ر میشوی از ُ شاید برود و بخ ار شود اما دوباره با شعله ای و گرمای ی به قلبت سرازیر می شود ویکباره ، ب می ماند عشق مثل ا قطراتش. خلاصه ی رمان : مهتا دختریست که با قدرت بی نهایت پدرش در عمارتی بزرگ می شود. امیر پسریست که در دست سالار خان سخت زندگی موزد. و عشقی که این میان ناگ فته می ماند و نابود می شود ولی چرا نباید مثل ققنوسی از زیر خاکستر جان بگیرد و کردن را می ا برخیزد؟ …. من می گویم عشق تبخیر می شود، جلوی چشمانت را با بخارش می پوشاند تا هیچکس را غیر او نبینی و نخواهی ری عشق ولی دوباره با شعله ای گرم که می شود مثل شبنمی اشک از چشمت سرازیر می شود و حالت را دگرگون می کند… ا وریست.) چنین چیز شگ فت ا پیشگ فتار : پدر … واژه ی غری نقدر كه همیشه دلت میخواهد كشفش كنی و بفهمی این مرد كیست كه حاضر است همه ی هستی
    ا، بی ست ه نكشی.. تا دلت از چیزی نگیرد .. كه بدانی چطور اینقدر محكم ست و بر همه چیز غالب.!! و زندگی اش را بدهد تا تو یك ا چگونه می تواند روح و جسم رنجورت را اینطور با صلابت بر دو! خ نگوید..!
    ش بكشد و ا ن تكیه داشتی متلاشی شود و فرو بریزد.!! و چه دردی دارد كابوسی كه یك باره او را از تو بگیرد ..!! كوهی كه یك عمر به ا وار شود كه از سنگینیش نفس بریده به جان كندن بیفتی و برای یك دم نفس به هر
    دیوارهای تصورات شیرینت چنان بر سرت ا روزنه ای امید ببندی..!! و چه زود فهمیدم این مردی كه پدراست چقدر از تصوراتم و از نام مقدسش فاصله دارد.!! . یه شبه نابود شد ،

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    نشستم ساندويچم و خوردم دختره :ببخشيد سروصداتون خيلي زياده لطفا سکوت و رعايت کنيد من :اوهووو طوري ميگه انگار اينجا بيمارستانه و خانوم پرستار باز همينطور نگاش به آرتان بود من :آهاي خانوم شاسکول من دارم باهات ميحرفم ميفهمي چي ميگم خورديييي تمومش کردي مهماندار:چيو دستم و گذاشتم رو شونه آرتان من:اين بدبخت بيچاره که داري با چشمات ميخوريش يه ساعته اگه سير نشدي پسره صندلي جلويي هم هست صندلي جلويي يه تازه عروس داماد بودن داشتن مارو نگا ميکردن من :ميتوني شوهر اين بدبختم بخوري اما اگه عروس خانوم چش واستون گذاشتن مهماندار :بطفا ادب داشته بايشين من :همين که تو ادب داري واسه هممون بسه مهماندار :ايششش دختر زبون دراز و رفت اونطرف دختره صندلي جلويي :دمت گرم خوب آدمش کردي دختره هيز من :تو هم که فقط نيشتو باز کن آرتان :هان من :هان و درد هان و کوفت هان و مرض دختره صندلي جلويي :سلام من سارام و شوهرم سامان من :خوشبختم سامان :همچنين سارا :همچنين من :منم ليديام و اينم داداشم آرتان آرتان با چشاي گشاد نگام کرد سارا :خيال ميکردم نامزادته من :نه عزيزم داداشمه سامان :خيليم شبيه همينا سارا :آره من :واقعااااا سامان :آره کلي من :نميدونستم سارا :بگم چرا شبيه هميد سامان :چون گيرم هاتون مثل همه خخخخ من :خخخخ حواسم به گيريما نبود کلي با سارا و سامان حرف زدم تا رسيديم آرتانم که همش خواب بود وقتي رسيديم دنبال يلدا ميگشتم اونم داشت دنبالمون ميگشت اينو کيوان بودن سريع دويدم طرفشون آرتان دنبالم ميومد سريع پريدم بغل ليديا با تعجب نگامون ميکردن يلدا :ليدي تويي نشناختم چه صورتيه وايه خودت ساخت من :منننن خون آشامم کيوان :خخخ وقعا چرا اينطوري شدين آرتان :از خانوم بپرس من :به تو چه آرتان آرتان :اين حرفت الان چه ربطي داشت من :نميدونم يلدا :بيا بريم بعدا دربارش حرف ميزنيم من :باشه

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد