دانلود رمان زلزله مخرب نودهشتیا

    لینک مورد نظر برداشت شد و بعد پالایش گذاشته خواهد شد

    دانلود رمان زلزله مخرب نودهشتیا

    دانلود رمان زلزله مخرب نودهشتیا

    دانلود رمان زلزله مخرب نودهشتیا

    دانلود رمان زلزله مخرب نودهشتیا

    شاهرخ خیلی سریع گفت : خیلی خوبه . باید خواهرت و خیلی دوست داشته باشی که همچین هدیه ای بهش میدی نگاهم و به سونا دوختم : اون همه ی زندگی منه -:خوش به حال سونا … کاش منم از این خواهرا داشتم . سونا خندید : هیچ کس نمی تونه همچین خواهری داشته باشه . خواهر من بهترینه . با مهربانی نگاهش کردم . سعید صندلی رو عقب کشید و همونطور که می نشست گفت : خیلی با هم جفت و جور شدین . اصلا شبیه ادمایی که پشت میز نشسته بودن نیستین . همه به خنده افتادیم . شاهرخ با شیطنت گفت : مگه اون موقع چطوری بودیم ؟ سعید نیشخندی زد : به خون هم تشنه بودین ؟ خندیدم : اینطوریا هم نبود سعید چشمکی زد : اتفاقا شما دو تا بد تر بودین دختر عمو اشاره اش به من و اوستا بود . سرم و پایین انداختم و نگاهی به گارسون ها که مشغول سفارش گرفتن بودن انداختم : همه ی کلوپ اومدن ؟ سعید نگاهی به اوستا انداخت : اره … مگه میشه همچین شامی رو از دست بدن . دستاش و روی میز تو هم قفل کرد : تقصیر خودت بود که بهشون قول دادی … اوستا قاشق روی میز و برداشت : اشکالی نداره … خندیدم : باید یه چیزی بابت باختش می داد …. به سرعت سر برگردوند و بهم خیره شد : درسته لبخندی به روش زدم . گارسون بهمون نزدیک شد و منو رو روی میز گذاشت و در همون حال گفت : خیلی خوش اومدین . شاهرخ منو رو برداشت و به طرفم گرفت . اشاره ای به سونا کردم . شاهرخ منو رو دست سونا داد . سعید کمی صاف نشست : چه خبرا ؟ سونا منو رو به طرفم گرفت . همونطور که به لیست غذا ها خیره شده بودم زیر چشمی نگاهم را چرخی دادم و اطراف را از نظر گذراندم . کسی به نظرم مشکوک نیامد . غذایی انتخاب کردم و منو رو به طرف اوستا گرفتم . منو رو از دستم گرفت و به سعید داد

    منبع:romankade.comبا عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    لینک مورد نظر برداشت شد و بعد پالایش گذاشته خواهد شد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    امتیاز ۱٫۰۰ ( ۱ رای )

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان نغمه ی عاشقی نودهشتیا

    دانلود رمان نغمه ی عاشقی نودهشتیا

    دانلود رمان نغمه ی عاشقی نودهشتیا

    دانلود رمان نغمه ی عاشقی نودهشتیا

    دانلود رمان نغمه ی عاشقی نودهشتیا

    پس برم چشم خودمو در بیارم شب عروسی کور بشینم تو مجلس! گره ی بین ابروانم قصد باز شدن نداشت. – واقعا سارا رفته بود تو درم بسته بود؟ سرش را پایین انداخت و گوشه ی چشمانش چین خورد… چرا من برای تمام حالت هایش جان می دادم؟ – چرا فکر می کنی اون عتیقه باید تو قلبِ من باشه؟ شانه ای بالا انداختم. – خودت اینو می گی! – خودم خواستم سر به سرت بذارم! و گرنه قلبم خیلی ساله که از حضورت سنگین شده و شخص دیگه ای رو نمی پذیره! سر برگرداندم و اینبار به سنگِ تیره ای که غم به خانه ی دلم سرریز می کرد خیره شدم. – می بینی بابا؟ چطوری اذیتم می کنه؟ و متوجه نشدم، چه زمان پلک هایم سوخت و اشکم سرازیر شد… گرمای دستش به روی صورتی که در سرمای اولین روزهای فروردین ماه ، یخ زده بود عجیب به دل و جان می چسبید… دیگر نمی خندید و من چهره ی بی تبسمش را دوست نداشتم… – گریه نکن… من اشتباه کردم… فقط خواستم شوخی کنم… می دونستم اینقدر اذیت می شی… اصلا خاک بر سر من! نباید… نباید خودش را به بار فحش و ناسزا می بست… حق نداشت… حق نداشت حسینِ هما را سرزنش کند… – من فقط دلم گرفته… که ندارمشون! نذار بد قول بشم! من همین الان به عمه قول دادم نذارم آب تو دلت تکون بخوره! – تو خیلی وقته که به این قول عمل کردی… تمام این مدتی که نداشتمشون فقط حضور تو باعث شد که نبودشون رو تحمل کنم… فقط تروخدا همیشه باش… این نگاه… این صورت سرخ شده از هیجان و شرم… این حجم از مهربانی… من به یقین خوشبخت ترین زنِ روی زمین بودم…! – داری خجالتم می دی! من خیلی خودخواه بودم که با وجود شرایطم تو رو برای خودم خواستم! دستِ چپش که به روی دستِ چپم نشست دلم گرم شد… حلقه هایمان برق می زد یا چشم های من اینطور دوست داشت ببیند؟ –

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان کاکتوس نودهشتیا

    دانلود رمان کاکتوس نودهشتیا

     

    دانلود رمان کاکتوس نودهشتیا

    دقیقا مثل دیو شده بود، یه هیولای ترسناک. محکم من و به دیوار می کوبید و داد می زد. . که الکلی بشی ، که تو روی من بایستی ، _ من تورو این جا نیاوردم که هر غلطی دلت خواست بکنی . یاد بگیری چطوری از پس خودت بر بیای. این غلطا رو تو خیابونم میتونستی بکنی ، میخواستم خانوم بشی بغض خفه م کرده بود و اشک تو چشمام حدقه زده بود. نتونستم جلوی جاری شدن اشکام و بگیرم. نوید با دیدن اشک من چشماشو بست و دندوناش و روی هم سایید. _ دیگه هیچ وقت مثل آدمای ضعیف اشک نریز احمق.

    ۲۸ رمان کاکتوس پارت

    تعطیلات تموم شده بود و من همچنان خونه نشین بودم. نوید تا مدت ها من و از کار کردن منع کرده بود، کلافه شده بودم و مصرف سیگارم هر ساعت بیشتر می شد. عادت کرده بودم تمام روز و منتظر اتمام ساعت کاری اشکان بمونم تا بیاد و من و از کلافگی در بیاره. اشکان من و تا دم خونه رسوند و کاری براش پیش اومد و ، آخر هفته بود، بعد از کلی خیابون گردی و خوش گذرونی رفت. نوید هم نبود، تو خونه تنها بودم، چشمم خورد به در اتاق نوید، تو این مدت طولانی که نزدیک به یکسال میشد اجازه نداده بود حتی یکبار هم واردش بشم. حس کنجکاویم گل کرده بود. از جا بلند شدم و قدم به قدم به اتاقش نزدیک شدم. در اتاق و باز کردم و وارد شدم، همه چیز مرتب و تمیز بود، یه تخت دو نفره که کنارش چراغ خواب گذاشته شده بود و میز کار چوبی که دقیقا پایین پنجره اتاقش قرار گرفته بود. کشوی میزش رو از کنجکاوی باز کردم. لابه لای خرت و پرت و پاکت های خالی سیگار یه عکس پیدا کردم. عکس قدیمی از یه دختر که تو بغل نوید گرفته شده بود. شبیه نوید بود، عکس رو برگردوندم که چشمم خورد به متن نوشته شده ( ای کاش نمی کُشتمت ، تا یادم بمونه چقد ازت متنفرم. خواهر کوچولوی من سارا ) از ترس عکس و به زمین انداختم دستم و گذاشتم روی قلبم و دست دیگه ام و به صورتم کشیدم. باور نکردنی بود، شاید یه شوخی مسخره یا … مگه میشه نوید تونسته باشه کسی رو از بین ببره؟ اونم خواهرشو؟

     

    منبع:romankade.com

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان ماه پیشونی نودهشتیا

    دانلود رمان ماه پیشونی نودهشتیا

    دانلود رمان ماه پیشونی نودهشتیا

    دانلود رمان ماه پیشونی نودهشتیا

    دانلود رمان ماه پیشونی نودهشتیا

    زیر لب زمزمه کرد: کی همچین جونوری شدی؟ محمد غش غش خندید: من یا تو آخه بی شرف معلوم نیست چه غلطی می کنی زن ها رو اینجوری شیفته خودت می کنی . با نشستن سحر و دکتر بیات کنارشون بحث و تمومش کردن .زودتر از جمع خداحافظی کرد هر چی دکتر بیات اصرار کرد تا بیشتر بمونه قبول نکرده و بچه ها رو بهونه کرد. پشت ماشین نشست و قبل اینکه استارت بزنه ضربه ی به شیشه ماشین خورد با دیدن سحر شیشه رو پایین داد. سحر : میشه منم تا آپارتمانم برسونی؟ آخه ماشین نیوردم عمو جونم هم که حالا حالا سرش با مهمون هاش گرمه… علاقه ی به این کار نداشت ولی دور از ادب بود که در خواستش و رد می کرد. – بفرمایید بالا سحر کنارش جاگیر شد: دیرتر از همه اومدی و زودتر از همه هم داری میری. حتی برای شام هم نیومدی. عمو جان دلخور میشه از دستت. دستش و سراند بین موهاش و همون جا نگه داشت: دکتر بیات شرایط منو می دونند بیشتر از این نمی تونستم بمونم. استار زد و سحر با لحنش شوخی گفت: نکنه خانم بچه ها خونه منتظرت هستند؟ بعد خنده ریزی کرد. – پسرم فردا صبح مدرسه داره باید صبح خودم ببرمش. سحر سکوت کرد. انقدر جمله اش و آرام ادا کرده بود که انگار دم دستی ترین حرفی بود که باید میزد. سحر: نمی دونستم ازدواج کردی؟ صدای ملودی گوشیش بلند شد با دیدن شماره ماه پیشونیش لبخند روی لبش نشست. چون خایابون ها خلوت بود تصمیم گرفت بدون نگه داشتن ماشین جواب بده ببخشید یه لحظه ، الو ایران آروم لب زد: الو سلام آقای دکتر دلش می خواست به جای این آقای دکتر اسمش و صدا میزد. ولی خواسته دلش و خفه کرد. – سلام چیزی شده؟ ایران: بیدار شدم دیدم شب شده. شما هم نبودین. توضیح داد: شب مهمون استادم بودم وقتی خواب بودی رفتم. الانم دارم برمی گردم. چند ثانیه کوتاه سکوت کرد: خیلی زشت شد باید بیدارم می کردید.اصلا نفهمیدم کی خوابم برد؟ – صدات زدم بیدار نشدی

     

    منبع:romankade.com

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    امتیاز ۴٫۵۰ ( ۴ رای )

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    کانال رمان سروش نودهشتیا

    کانال رمان سروش :

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

    دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

    دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

    دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

    دانلود رمان خودت باش نودهشتیا

    چقدر اغوشش برام ارامش بخش بود . میتونم به جرات بگم اون لحظه اغوشش برام امن ترین و ارامش بخش ترین مکان دنیا بود جاییکه تمام دردهامو میتونستم فراموش کنم . با فکر کردن به شاهین و اینده ای که قراره باهاش داشته باشم با ارامش به خواب رفتم و کل موضوعات امشب رو فراموش کردم .

    ظهر ساعت دو از خواب بیدار شدم وای چقدر خوابیدم نگاه کردم دیدم کیمیا هم خوابه خداروشکر لباسامو مرتب کردمو شالمو روی سرم انداختم رفتم بیرون فقط مادر کیمیا توی اشپزخونه بود سلام کردم و که با خوش رویی جوابمو داد و گفت که برم و کیمیا رو برای ناهار بیدار کنم رفتم سراغش اما هرکار کردم بیدار نشد اومدم بیرون و گفتم خاله کتی(مامان کیمیا )بیدار نشد هرکاری کردم -اشکال نداره عزیزم میگم حالا بردیا بیدارش کنه سری تکون دادم و رفتم کمکش که سفره رو بچینم بردیا بعد از یه رب اومد بیرون و به من و مادرش سلام داد اروم جوابشو دادم و رفتم توی اتاق کیمیا تا دوباره صداش کنم بالاسرش بودم و هرچی تکونش میدادم انگار نه انگار بردیا وارد اتاق شد و گفت برو کنار اخم هامو کمی توی هم گره کردم و رفتم کنار ایستادم بردیا اروم در گوش کیمیا چیزی گفت که نفهمیدم و بعدشم بوسیدش و شروع کرد به بیدار کردنش یلحظه به کیمیا حسودیم شد کاش منم یه داداش داشتم که ظهرا اینطوری بیاد بالای سرمو بیدارم کنه کیمیا بعد از چنددقیقه لای چشم هاشو باز کرد و تا بردیا رو دید لبخندی زد و بلند شد صورت بردیا رو بوسید و رفت سمت دست شویی بردیا نگاه مغرورانه ای بهم کرد و از اتاق رفت بیرون اهمیت ندادم و رفتم سرمیز ناهار و شروع کردم به غذا خوردن .. .. .. .. .. .. .. .. .. .. ..

    ساعت چهار بود که بعد کلی بحث کردن و کل کل های باحال با کیمیا اماده شدم که برم درحال پوشیدن مانتوم بودم که کیمیا گفت عه نرو دیگه خب من حوصلم سر میره بی تو -داداش به این مهربونی داری بگو بهش بیاد پیشت

     

    منبع:romankade.com

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

    دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

    دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

    دانلود رمان قاتل سریالی نودهشتیا

    بی توجه بهش راه خونه رو در پیش گرفتم .از جلوی همسایه ها که پچ پچ کنان و با چادرای رنگی و زیر شلواری ایستاده بودند رد شدم و رفتم داخل حیاط…قدمهامو تند تر کردم و پله هارو دوتا یکی بالا رفتم .با وارد شدنم برانکاردی رو دیدم که از پله های طبقه ی بالا می آوردنش پایین…

    » به چه حقی جنازه رو جابه جا کردین؟ «: دیگه به انتها رسیده بودم..داد زدم

    … آقا راستش…راستش «: دوتا پرستار سر جا خشک شدن و یاوری از کنارم با من من گفت

    _خفه شو!

    رفتم نزدیک پرستارها و انگشتمو جلوی صورت یکیشون گرفتم و تهدید آمیز عین بچه ی آدم میبرین میذارینش سر جاش!عین لحظه ی اول…به خدا قسم اگه مدرکی «:گفتم »… از دستم رفته باشه حساب جفتتونو میرسم عوضیا

    زر میزدم .میدونستم دیگه فایده نداره.هرچند اونم که هیچ نشونه ای نمیذاشت از پله ها رفتم بالا و وارد تک اتق طبقه ی بالا شدم .مجیدی داشت وسایلشو جمع میکرد.

    _تو هنوز آدم نشدی؟ هزار بار باید بهت بگم من همیشه باید جنازه رو ببینم،هان؟

    جنازه بو گرفته بود قربان !وضع خیلی بدی داشت .اصلا «: مجیدی ناراحت و با اخم گفت »! قابل مشاهده نبود وگرنه دستور شما همیشه اطاعت میشه

    وای خدای من…سرم آنی رفت سمت آینه…در کمال تعجبم اینبار پیغامش فرق ! اما….صبر کن ببینم »”. ” دنبالم نگرد «: میکرد.نوشته بود

    …. مجیدی این….این «: رفتم نزدیک اینه…با من من گفتم

    _بله قربان !با خون نوشتنش…

    یا ابوالفضل!چشمامو روی هم فشار دادم.اینبار این لعنتی خون ریخته…آروم کنار دیوار سر خوردم.دیگه برام مهم نبود که پلیس مقتدر دایره ی جنایی جلوی پزشکشون کم بیاره.آره آقاجان !من کم آوردم.خدایا من باید چیکار کنم؟خدایا این دخترای بی گناه دارن پر پر میشن و من هیچ غلطی نمیکنم. با صدای مجیدی چشمامو بی حال باز کردم

    قربان هر کسی نقطه ضعفی داره .میدونم عصبانی هستین «: سرشو زیر انداخت و گفت ولی با عصبانیت که چیزی حل نمیشه .بلند شین دنبالش بگردین!بالآخره یه جایی خودشو لو »!میده

    کجا؟کجا،ها؟اونجایی که ده تا «: کلافه آروم چند بار سرمو از پشت به دیوار زدم و گفتم » بدبخت

     

     

    منبع:romankade.com

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان رز سیاه نودهشتیا

    دانلود رمان رز سیاه نودهشتیا

    دانلود رمان رز سیاه نودهشتیا

    دانلود رمان رز سیاه نودهشتیا

     

    دانلود رمان رز سیاه نودهشتیا

    هر کسی از یک جایی به بعد ته می کشد.
    انقدر دق میکند…
    بغض میکند..
    ضجه میزند..
    تا به خودش بیاید که باید عاقلانه دور شود از تمام هیجاناتی که به روحش جز غم و درد و غصه هیچ ندادند.
    آدم که نمی تواند مرده متحرک باشد!
    یک روز به خودش می آید و برای رهایی از هر چه غلط و اشتباه است کمی عمیق تر به دورو اطرافش نگاه میکند.
    میفهمی؟
    آنقدر عمیق که چیزهایی که به روح و روانش آسیب می زند را هیچ وقت آرزو نکند.
    من هم مانند همه‌ی انسان ها برای خود گلی بودم..
    من رز بود ..رز سرخ که همه از دیدنش به وجد می آمدند…
    اما روزی ..دست سرنوشت مرا سیاه کرد..سیاه سیاه.
    درست به رنگ شب .حال من شده ام رز سیاه قصه ها که هیچ کس جلودارش نیست..
    رز سیاهی که اینبار از هیجاناتش نگذشت و غم و غصه ها را به جان خرید..
    من رز سرخی که به دیگران فخر میفروختم؛ حال سیاه شده ام سیاه، سیاه به رنگ سرنوشتم..

    آدم از یک جایی به بعد
    دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،
    از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،
    از آدم ها فاصله نمیگیرد
    از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود.
    دیگر گریه نمیکند
    غصه نمی خورد
    از حرف کسی نمی رنجد.
    دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،

    به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند.
    دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری،
    اسمی، زنگ تلفنی، نامه ای، خاطره ای،
    حرفی، رنگ پیراهنی
    حواسش را پرت نمی کند…:)

    آدم از یک جایی به بعد، دیگر منتظر نمی ماند،
    دیگر عجله نمی کند، دیگر حوصله اش سر نمی رود، دیگر بی قرار نمی شود.
    می دانی؟!
    آدم از یک جایی به بعد
    فقط تماشا می کند…
    من هم به تماشا نشستم ..
    به تماشای نمایشی که سرنوشت برایم راه انداخته بود..
    ومن خسته از همه چیزو همه کس فقط به زندگی خود می اندیشم .
    زندگیه من گل سرخی بود زیبا؛اما حالا آن رز سرخ به دست سرنوشت سیاه شده است..
    خسته که باشی دیگر هیچ برایت مهم نیست ..
    من خسته ام ..اما هنوز هم تو برایم مهمی!
    میدانی؟تو«هیچ»نیستی…

     

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

    دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

    دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

    دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

    دانلود رمان گناه تقاص تو نودهشتیا

    هوا تاریک شده بود، ازبس فیلم نگاه کردم خسته شدم ، تصمیم گرفتم یه سر به تراسی بزنم که از بدو ورودم بهم چشمک میزد. وارد تراس شدم سوز سردی میومد.دستام و بقل کردم و به پنجره تکیه دادم. نمای قشنگی داشت،ساختمونای سربه فلک کشیده توی دامنه های کوه صحنه ی قشنگی و ساخته بودند……… ناخوداگاه این اهنگ به ذهنم اومدو زیر لب زمزمه کردم نشستی به یادش تو غم داری اون خوبه حالش تو درگیراونی هنوزم ولی نیست که عین خیالش تو بستی چشاتو ندادی به هیشکی تو جاشو نمیشه عوض کرد یه لحظه بادنیایکم خنده هاشو دیره اما تقصیر تونیست تقدیرتوعه که بشی تنها تاثیری نداره دیگه اشکات اون نمیمونه نگاهی به حلقه ی توی دستم انداختم بوسه ای روش زدم و زمزمه کردم_خیلی دوست دارم. *** تند تند لباسم و پوشیدم؛ نیم ساعت بیشتر وقت نداشتم،یه مانتو شلوار مشکی پوشیدم مانتوم تا روی زانوم بود و از دو طرف تا گودی کمرم چاک داشت و شلوارمم جین مشکی بود. مقنعه مو روی سرم درست کردم و کمی از موهام و به صورت کج توی صورتم ریختم یه برق لبم زدم و کتونی مشکیم و کوله پشتی سورمه ایم و برداشتم و از اتاقم بیرون رفتم ، با دو از پله ها پایین رفتم. مامانم روی مبل نشسته بود و یه سری برگه جلوی روش بود. _مامان راننده امادست؟ نگام کردو سرش و تکون داد و دوباره به برگه ها چشم دوخت_ایدا مواظب خودت باشیا! _باشه بابا بچه که نیستم ناسلامتی امروز میخوام کارم و توی بیمارستان شروع کنما! _اگه تویی که همون اول کار بیمارای بدبخت و سکته میدی ، دیگه نمیزارن به کارت ادامه بدی. خندیدم و از در زدم بیرون. از امروز قرار بود بعضی از کلاسامون توی بیمارستان عملی تشکیل بشه. وای این خیلی برای من عالی بود و خیلی استرس داشتم ، باخودم شرط بسته بودم که برای یه بارم که شده توی عمرم جدی باشم. راننده در عقب و برام باز کرد و سوار شدم. در و بست و ماشین و دور زد و سوار شد. _اگه میشه تند تر برین که من خیلی دیرم شده. _چشم خانم. برعکس من که دوست داشتم دستور بدم و

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

    رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

    رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

    رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

    رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

    که تمام روز مشغول رتق و فتق امور بوده و سختی کار ها آن شب او را کم حوصله کرده بود، به سردی از ورشان پرسید: چه شده است؟ ورشان پاسخ داد: سرورم در نبردی که در پیش رو داریم، موضوع مهمی ذهن مرا به شدت به خود مشغول نموده و وظیفه ی خود دانستم که آن را با شما در میان گذارم. بهرام گفت: چه موضوع مهمی. تو که پهلیزگ را ناتوان تر از مبارزه با ما دانسته بودی. ورشان پاسخ داد: نگرانی من از جانب پهلیزگ و مرز شرقی قلمرو شما نیست سرورم، بلکه آنچه ذهن مرا به خود مشغول داشته و افکارم را مشوش می نماید،از غرب است. اگر من جای شاهنشاه و وزیر سیاستمدار او بودم، اکنون که شما می بایست کل توان خویش را صرف مبارزه با دشمنی نمایید که در شرق شما قرار دارد، از غرب به سرزمین های تحت فرمان شما حمله می بردم و آنچه را که بی دفاع مانده است، در اختیار خود در می آوردم. بهرام چند لحظه سکوت کرد. سپس گفت:پس هر چه سریع تر در مورد این موضوع تحقیق کن و حقیقت را پیش از نیاز آشکار نما تا بر آن چاره ای بیندیشیم. _ به روی چشم سرورم. ورشان این بگفت و از اتاق خصوصی بهرام خارج گردید و او را با افکارش تنها گذاشت. چند روز بعد بازگشت و بهرام را از درستی حدس خود مطلع نمود. آن گاه گفت: توان ما کمتر از آنست که در آن واحد در دو جبهه بجنگیم. بهرام با ناراحتی از ورشان پرسید: پس چه باید کرد؟ ورشان پاسخ داد: تنها امیدوار باشید و به دَرگاه ایزدان نذر و نیاز برید که پهلیزگ زود در داممان بیفتد و حیلت مان کارگر آید. در غیر اینصورت کارِ ما تمام است و سپهبد زرمهر که مسئول اجرای این نقشه گردیده، قلمرو تحت فرمان شما را تصاحب می کند. در این حالت احتمال زیادی وجود دارد که عده ی زیادی از اسواران تحت فرمانتان شما را ترک نمایند و تنها دو راه برایتان باقی می ماند. یا باید نزد برادرتان بروید و از او طلب بخشش نمایید که در آنجا هم مجازاتی سخت در انتظارتان خواهد بود. یا برای همیشه به سرزمین های دوردست پناه برده و به تدریج چون دیگر دلاوران از اذهان مردم فراموش گردید. با سخنان ورشان نگرانی به شدت بر اعماق ذهن بهرام سایه انداخت. آیا او باید بعد از آن همه تلاش که با موفقیت های چشمگیر همراه بود، بر زمین خورده و همه چیز را از دست می داد؟یا بار دیگر در مقابل کوهی از مشکلات قد علم کرده و با سربلندی از این مبارزه هم پیروز بیرون می آمد؟ آیا ایزد توانمند بخت همچنان با بهرام یار خواهد بود؟یا اینکه پایان راه او را رقم خواهد زد؟ می گویند بخت ایزد بانوست و بانوان بیش از هر چیز جذب صفات مردانگی و دلاوری می شوند. صفاتی که به حد کمال در بهرام وجود داشت. اما این جذبه تا کجا ادامه پیدا می کرد؟ این سوالیست که به آن پاسخ داده خواهد شد

     

     

    منبع:romankade.com

    با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

    مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
    با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

    اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

    قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
    لينک دانلود اپليکيشن سروش
    دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

    دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

    اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد