دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    دانلود رمان جیبم خالی دلم پر نودهشتیا

    نشستم ساندويچم و خوردم دختره :ببخشيد سروصداتون خيلي زياده لطفا سکوت و رعايت کنيد من :اوهووو طوري ميگه انگار اينجا بيمارستانه و خانوم پرستار باز همينطور نگاش به آرتان بود من :آهاي خانوم شاسکول من دارم باهات ميحرفم ميفهمي چي ميگم خورديييي تمومش کردي مهماندار:چيو دستم و گذاشتم رو شونه آرتان من:اين بدبخت بيچاره که داري با چشمات ميخوريش يه ساعته اگه سير نشدي پسره صندلي جلويي هم هست صندلي جلويي يه تازه عروس داماد بودن داشتن مارو نگا ميکردن من :ميتوني شوهر اين بدبختم بخوري اما اگه عروس خانوم چش واستون گذاشتن مهماندار :بطفا ادب داشته بايشين من :همين که تو ادب داري واسه هممون بسه مهماندار :ايششش دختر زبون دراز و رفت اونطرف دختره صندلي جلويي :دمت گرم خوب آدمش کردي دختره هيز من :تو هم که فقط نيشتو باز کن آرتان :هان من :هان و درد هان و کوفت هان و مرض دختره صندلي جلويي :سلام من سارام و شوهرم سامان من :خوشبختم سامان :همچنين سارا :همچنين من :منم ليديام و اينم داداشم آرتان آرتان با چشاي گشاد نگام کرد سارا :خيال ميکردم نامزادته من :نه عزيزم داداشمه سامان :خيليم شبيه همينا سارا :آره من :واقعااااا سامان :آره کلي من :نميدونستم سارا :بگم چرا شبيه هميد سامان :چون گيرم هاتون مثل همه خخخخ من :خخخخ حواسم به گيريما نبود کلي با سارا و سامان حرف زدم تا رسيديم آرتانم که همش خواب بود وقتي رسيديم دنبال يلدا ميگشتم اونم داشت دنبالمون ميگشت اينو کيوان بودن سريع دويدم طرفشون آرتان دنبالم ميومد سريع پريدم بغل ليديا با تعجب نگامون ميکردن يلدا :ليدي تويي نشناختم چه صورتيه وايه خودت ساخت من :منننن خون آشامم کيوان :خخخ وقعا چرا اينطوري شدين آرتان :از خانوم بپرس من :به تو چه آرتان آرتان :اين حرفت الان چه ربطي داشت من :نميدونم يلدا :بيا بريم بعدا دربارش حرف ميزنيم من :باشه

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان نابودگری از نسل باد

    دانلود رمان نابودگری از نسل باد

    دانلود رمان نابودگری از نسل باد

    کاغذ و خودکاری جلوم گذاشت و گفت: – من میگم تو بنویس. خودکار رو برداشتم و شروع به نوشتن کردم .تقریبا نیم ساعتی درگیر لیست کردن چیزهایی که لازم داشتیم بودیم . انداختم و با تعجب رو به ۱۰۰ تمام چیزهایی که لازم داشتیم رو با شمارهگذاری یادداشت کرده بودم .نگاهی به عدد آوینا گفتم: – تموم نشد؟ سرش رو از کابینت بیرون آورد و گفت: – چرا تموم شد. نزدیکم اومد و لیست رو از جلوم برداشت .با خنده نگاهی کرد و گفت: – خونوادهی پرجمعیت همینه دیگه. سعی کردم حرفش رو نشنیده بگیرم .من عمرا با این موجودات چندش خانواده نیستم .خانوادهی من توی این گروه فقط و فقط ارشیاست و شماها برام مثل یک دوست هستین که بعد از این ماجرا دیگه هیچوقت نمیبینمتون .لیست رو از دست آوینا کشیدم. از جام بلند شدم .همزمان با بلند شدن من، ایمان و جیکوب وارد آشپرخونه شدن. جیکوب نزدیکم شد و گفت: – خب؟ لیست رو به طرفش گرفتم و گفتم: – زیاد لفتش ندین زود بیاین. سرش رو تکون داد و لیست رو ازم گرفت .رو به ایمان گفتم: – یه سر هم برین داروخونه .وضعیت چشم شاهرخ رو بگین و یهکم دارو برای چشمش بگیرین. سرش رو تکون داد و بهطرف در آشپرخونه حرکت کرد. آوینا با ذوق گفت: – راستی واسه فردا شب میوه بخرین. بهطرفش برگشتم و گفتم: – مگه فردا شب چه خبره؟ با لبخند گشادی جواب داد: – شبه یلداست دیگه ذهنم برگشت به عقب .برگشتم به پارسال که همگی خونهی مامانی جمع بودیم .آه چقدر خوش گذشت .چه دورهمی قشنگی بود اون شب .چهقدر سربهسر خاله گذاشتم .چه شب پرخاطرهای بود بلندترین شبِ پارسال . مخصوصا پیامکبازیِ یواشکیم با ایمان .یاد لبخند مامان وقتی بابا اذیتم میکرد افتادم و بغضم رو قورت دادم . با اخم رو به آوینا گفتم: – بچه شدی؟ توی این وضعیت شب یلدا چیه دیگه؟ لبخند روی لبش ماسید و هیچی نگفت. ایمان نگاهی به من و آوینا کرد و گفت: – باشه میگیریم. تیز نگاهش کردم .نگاهم رو مثل خودم جواب داد و گفت: – برای روحیهمون خوبه. دستی به صورتم کشیدم و به خاطر رفتار تندم با آوینا پشیمون شدم .آخه این بیچاره چه گناهی کرده .سعی کردم به حضور ایمان توجهی نکنم و رو به جیکوب گفتم: – پس یهکم تنقلاتم بخرید. ایمان که واضح بود از دستم دلخور شده نگاهم کرد و اشارهای به صورتم کرد .گفت: – فعلا یه چیز دیگه بیشتر لازمه. دستی به بینیم کشیدم و دستمال کاغذی روی بینیم گذاشتم .جیکوب نگاهم کرد و گفت: – یهکم طولانی نشد این قضیه؟ دستمال رو از روی بینیم برداشتم و گفتم: – چرا .دیگه حوصلهم سررفته. ایمان رو به جیکوب گفت:

     با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان گردون نودهشتیا

    دانلود رمان گردون نودهشتیا

     

    دانلود رمان گردون نودهشتیا

    همه به صفهاي افقي ايستاده بودند و سرگروهها، در صدر آنها قرار داشتند .آنها زره به تن نکرده بودند و تنها نيزه به دست مانند مجسمههاي بيحرکت ايستاده بودند .سروش از ميان آنها ميگذشت و به هريک نگاه ميکرد .گاهي نيز با ضربهاي به شانهشان، آنان را وادار به راست ايستادن ميکرد .در نهايت که سرکشي تمام شد، گفت: – خب سربازان دلير !ميخواهم هرکدام از شما به ترتيب نام و سن خود را بازگوييد؛ چراکه من هريک را بايد بشناسم .البته انتظار نداشته باشيد که نام همهتان را به خاطر بسپارم . همهي افراد به خنده افتادند و شانههايشان لرزيد .خود سروش قهقههاي کوتاه سر داد و ناگاه خندهاش را فرو خورد و فرياد زد: – بس است؛ تمامش کنيد !هي تو !نامت چيست؟ – من؟ – آري تو .چرا در تفکراتت به سر ميبري؟ گفتن اين جمله آدرين را به شش سال قبل برد که در اردوگاه نامش را پرسيدند و آدرين از شوق زياد زبانش بند آمد و فرمانده سرش فرياد کشيد .نميدانست چقدر گذشته بود که با صداي هادريان به خود آمد و سعي کرد نام افراد گروهش را به خاطر بسپارد: – ايرج .سي ساله از اهالي خراسان . – پارسا .بيست و سه ساله .اهل صد دروازه . – سپهر .بيست و چهار ساله از اهالي صد دروازه پژمان .بيست و چهار ساله از اهالي صد دروازه . – آژمان .بيست و هفت ساله از اهالي صد دروازه . سروش با تعجب پرسيد: – برادريد؟ و آنها با هم گفتند: – آري . سروش خندهاش را در لبخندي خلاصه کرد و به آنتوني چشم دوخت تا ادامه دهد: – بهراد .بيست ساله .اهل خراسان . و آدرين نفر بعد از او بود: – کيانمهر .بيست ساله از اهالي خراسان . – کارن .شانزده ساله از اهالي صد دروازه افراد گروههاي ديگر گردن کشيدند تا آن پسر جوان را ببينند و حتماً هم مشتاق بودند تا بدانند که اين نوجوان چگونه به آنجا آمده است؛ اما با تشر سروش بر جاي خود ايستادند .نفر بعدي خود را معرفي کرد: – برديا .بيست و هفت ساله از اهالي پارس

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

    دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

    دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

    دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

    دانلود رمان عشق از جنس خدا نودهشتیا

    دایی نمیخوام مجبور بشی بهم بگی اون گروه چی بود ولی مگه چقدر خطرناک بود که فقط شما دوتا زنده موندید -دایی نمیتونم بگم اونم الان تموم شده دیگه حرفشو نزن راستی چجوری آراد منو پیدا کرد -نه تموم نشده یه بار داشتم آرادو میرسوندم چشاش گرد شد -نه یعنی مجبور شدم حالا میگم یه ماشین مشکوک دیدم همون طوری که تو یادم دادی از دستش در رفتم آرادم چندبار پرسید کی یادت داده ولی نگفتم امروز اومد، گفتم اول بگو برا چی دنبالشی یه چیزایی بهم گفت بقیشم که میدونی -گفتی ماشین مشکوک -اره چرا -لعنتی .هیچی دایی من الان بر میگردم رفت بیرون داشت با آراد حرف میزد صداشون میومد آراد – اره بعد رفتنم به خونه یه تماس داشتم گفت این دفعه رو در رفتی از این به بعد اون دخترم وارد ماجرا میشه محمد – حالا من چیکار کنم اگه بلایی سر فائزه بیارن با ورود زینب دیگه نتونستم بقیه حرفشونو بشنوم با نگرانی اومد سمتم زینب-فائزه چی شدی -چیزی نیست خوبم -راستی ؟
    Created دایی نمیخوام مجبور بشی بهم بگی اون گروه چی بود ولی مگه چقدر خطرناک بود که فقط شما دوتا زنده موندید -دایی نمیتونم بگم اونم الان تموم شده دیگه حرفشو نزن راستی چجوری آراد منو پیدا کرد -نه تموم نشده یه بار داشتم آرادو میرسوندم چشاش گرد شد -نه یعنی مجبور شدم حالا میگم یه ماشین مشکوک دیدم همون طوری که تو یادم دادی از دستش در رفتم آرادم چندبار پرسید کی یادت داده ولی نگفتم امروز اومد، گفتم اول بگو برا چی دنبالشی یه چیزایی بهم گفت بقیشم که میدونی -گفتی ماشین مشکوک -اره چرا -لعنتی .هیچی دایی من الان بر میگردم رفت بیرون داشت با آراد حرف میزد صداشون میومد آراد – اره بعد رفتنم به خونه یه تماس داشتم گفت این دفعه رو در رفتی از این به بعد اون دخترم وارد ماجرا میشه محمد – حالا من چیکار کنم اگه بلایی سر فائزه بیارن با ورود زینب دیگه نتونستم بقیه حرفشونو بشنوم با نگرانی اومد سمتم زینب-فائزه چی شدی -چیزی نیست خوبم -راستی ؟
    Created

     با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان راز پنهان یک شبح نودهشتیا

    دانلود رمان راز پنهان یک شبح نودهشتیا

    دانلود رمان راز پنهان یک شبح نودهشتیا

    دانلود رمان راز پنهان یک شبح نودهشتیا

    امیر تلفن را قطع کرد و کنار گذاشت. امیر ماسک اکسیژن را از روی دهان تارا برداشته بود. و حتی شد را از دست او جدا کرد. سهند تقهای به در زد و وارد اتاق شد و گفت: – گل دخترت رو هم بردم گذاشتم مهد کودک. – مرسی. – به هوش نیومده هنوز؟ – نه. اگه کاری داری میتونی بری. – نه. امروز بیمارستان شیفت شب هستم. – خوبه. همانطور در حال حرف زدن بودند. که تارا به هوش آمد و ضعیف اسم امیر را صدا زد و شروع به گریه کرد. امیر که صدای گریه او را شنیده بود. او را محکم در آغوش گرفت و گفت: – جانم عزیز دلم. گریه نکن قربونت برم. آروم باش نفسم. تموم شد. هیشش. الهی من فدای تو بشم خانومم. و او را تنگتر در آغوش فشرد. سهند روی صندلی کنار میز نشسته بود و به آنها نگاه میکرد. امیر کمی او را در آغوش نگه داشت و بعد او را جدا کرد و دستش را فشرد و اشکش را پاک کرد و گفت: – دیگه گریه نکن خانومی. باشه؟ – میترسم. – از چی عزیزم؟ – اون، اون… – نترس نفسم. تا من هستم نباید از هیچی بترسی. – بغل. – ای جانم.
    Created و خواست او را در آغوش بگیرد که سهند او را به قسمتی دیگر هل داد و فوری تارا را در آغوش کشید و موهایش را بوسید و گفت: – کوچولوی داداش. امیر از روی زمین بلند شد و رو به سهند گفت: – بیشعور نفهم. آخه مگه بغل تو رو خواست؟ – به تو چه؟ خواهر خودمه. دلم میخواد بغلش کنم. و بعد تارا را محکم در خود فشرد و گفت: – بهتری قربون اون چشمات برم؟ – آره داداش. – مگه قرار نبود پیش من گریه نکنی؟ این صدای فین فین چیه میشنوم؟ – هیچی. امیر طرف دیگر تارا نشست و او را سمت خود کشید که سهند اعتراض آمیز گفت: . ساعته کنارشی ۲۴ – ببین میذاری یه کم بغلش کنم؟ خوبه تارا سرخ شد و شرمگین سرش را پایین نهاد. سهند گونه او را بوسید و گفت: – با شوهرت راحت باش عزیزم. من میرم. – میری خونه؟ – تا ساعت دو عصر همینجا هستم خوبه؟ – آره. – پس من برات ناهار درست میکنم.

     

    نوشته دانلود رمان راز پنهان یک شبح نودهشتیا اولین بار در نودهشتیا| ۹۸ia | دانلود رمان جدید. پدیدار شد.

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان رز سرخ نودهشتیا

     

    دانلود رمان رز سرخ نودهشتیا

    حال راننده بنشیند..سکوت کند..حرف های مسافرانش را گوش دهد.. به خدا که گریه آدمی زاد تمام حرف هایش را بیداد می کند..

    رسیدم..کرایه را حساب کردم و از ماشین پیاده شدم.. به سمت درب خانه می رفتم که راننده صدایم زد.. بی حال برگشتم..

    شیشه ماشینش را پایین داد و با لبخند مهربان و پدرانه ای گفت: -دخترم..مراقب این دنیا باش..توکلت همیشه به خدا باشه..گرچه زندگی سخت هست ولی خوشی هایی هم داره..منتها باید بدونی چطوری این خوشی هارو پیدا کنی..

    ناامید نشو..هیچ وقت.برای مقصدت بجنگ.بجنگ که آخرش بعد هر باختی پیروزیه.. مطمئن باش..

    و در آخر با لبخند گرمی خدانگهداری گفت و رفت.. و من مات ماندم کنار خیابان..

    عجیب جواب درد هایم را داد.. از کجا چنین علمی داشت که بداند دردم چیست.. اما امید؟ حتی کور سویی هم نیست که با آن دلم را ذره ای خوش کنم..

    پوفی کشیدم.. تا جام شراب برای منه بی جنبه و تازه کار..گر گرفتم.. ۵ با یادآوری خوردن تعادلم دست خودم نبود..

    گاهی میخندیدم و گاهی اشک می ریختم.. با دست لرزانم داخل کیف دنبال کلید می گشتم..

    بعد از آنکه یافتمش روی درب گذاشتم..درب را گشودم.. حال پله نداشتم..از آسانسور استفاده کردم..

    به طبقه خودمان که رسیدم پیاده شدم.. حالم خوب نبود..

    انگار همه چی سرنگون شده بود.. آسمان به زمین..و زمین به آسمان آمده بود درب واحد را با کلید باز کردم و داخل شدم.. درب را بستم و تلو خوران به سمت راحتی حرکت کردم.. خودم را رویش انداختم و چشمهایم را بستم..

    داغ بودم.. شالم را از سرم کندم و گوشه خانه پرت کردم.. مانتو ام را هم از تنم پاره کردم.. عجیب قدرت پیدا کرده بودم..

    کش موهایم را هم باز کردم.. موهایم حالت دار دورم ریخت..

    عرق از سر و رویم می بارید.. تا خواستم تاب را هم از تنم در بیاورم صدای درب خانه آمد و صدای چرخش کلید روی درب..

    با تعجب و خمار به درب نگاه کردم.. محمد وارد خانه شد..با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان من عاشقم یا تو نودهشتیا

    دانلود رمان من عاشقم یا تو نودهشتیا

    دانلود رمان من عاشقم یا تو نودهشتیا

    دانلود رمان من عاشقم یا تو نودهشتیا

    دانلود رمان من عاشقم یا تو نودهشتیا

    من عاشقم یا تو؟

    ۷

    لباس های رسمیم ، منو حسابی برای ملاقات با این جناب کله گنده آماده کرده .

    منشی ، در یک اتاق رو باز میکنه و با لفظی کشیده و زیبا جمله اشو بیان میکنه : -خانم فرهد توی اتاق جلسه منتظر باشید تا جناب صدرا بیان برای مصاحبه .

    لبخندی به روش میزنم و وارد اتاق میشم ، از اون اتاق هایی بود که با دیدنش ، دلت یک سوت جانانه میخواست اما شک داشتم که اون جا دوربین داره یا نه !

    آخه از این پولدارها و کله گنده ها هر انتظاری میرفت ، بالاخره هر چه مقام بالاتر بره ، دشمناتم بیشتر میشن .

    صدای غیر منتظره ی زنگ موبایلم ، باعث میشه سر جام بپرم .

    با حرص سر کیفم رو باز میکنم و در همون حین زیر لب به خودم غر میزنم : دختره ی احمق همین روز اولی گند بزن که اخراجت کنن . آخه کی وسط مصاحبه با خودش موبایل روشن میاره ؟

    از لابه لای وسایلم موبایلم رو پیدا میکنم ، با دیدن اسم سروش روی صفحه ی موبایلم ، تمام عصبانیتم فروکش میکنه مثل همیشه با به یاد آوردنش لبخندی روی لب هام میاد و از اطرافم فارغ میشم

    تماس رو وصل میکنم و روی مبل های گرون قیمت اون جا میشینم ، صدای مردونه ی سروش طنین انداز تارهای صوتیم میشه :

    -کجایی عزیزم ؟

    ماهیچه های گونه ام شل میشه ، لبخندی به پهنای صورتم میزنم و میگم :

    -یه جای توپ …

    سروش: خوب پس تنها تنها میری جاهای توپ من چی ؟

    دلم میگیره ، از این که به خاطر من تمام خوشی های زندگیش رو زیر پاش گذاشته و مردونه سر حرفش به پدرم ایستاده . دلگیریم رو پشت صدای خندونم پنهون میکنم : -امشب دوتایی بریم ؟ خیلی وقته بیرون نرفتیما …

    سروش : سوگل من که از خدامه باهات وقت بگذرونم ، این تویی که مدام کارتو بهونه میکنی ، گاهی اوقات به بقیه ی نامزدها غبطه میخورم .

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان خوشبختی از جنس ارام

    دانلود رمان خوشبختی از جنس ارام

    دانلود رمان خوشبختی از جنس ارام

    دانلود رمان خوشبختی از جنس ارام

    دانلود رمان خوشبختی از جنس ارام

    خوب حتما فکر کرديد من يه دختر خيلي خوشبخت و پولدارم اما متاسفانه نه ، خيلي وقت پيش بخاطر پدر خدابيامرزم مجبور شدم از اون خونه کذايي فرار کنم ، خدمتکار بشم خدمتکار يه خانوم . تقريبا پير و پولدار ؛ البته اينجا خيلي خوبه اگه بعضي ادماش و فاکتور بگيريم
    چون اون زمان من با بدبختي تونستم ديپلم بگيرم ؛ بعد که به اينجا اومدم براي استخدام خدمتکار شخصي خيلي ها گفتن که خانم (شيرين جون) واس تو هم سخت گيري ميکنه نميتوني بيشتر از چند روز اينجا دووم بياري اما توجهي نکردم چون روحيه شيطوني داشتم ، ميدونستم به . احتمال پنجاه درصد قبولم خلاصه دل و زدم به دريا ، رفتم پيش شيرين جون برعکس چيزايي که گفتن با لبخند نگام ميکرد تو چشاش مهربوني موج ميزد ، وقتي تازه کارم و شروع کردم گفتم اين الکي مهربون نيست ؛ حتما يه جوري اذيتم ميکنه ، اما ديدم اصلا نه تنها بدتر بلکه روز به روز بهترم ميشد . يه روزم ازم پرسيد کمکت مي کنم تا به تحصيلاتت ادامه بدي چون تا ديپلم خونده بودم ، رشتم تجربي بود و ميدونستم خيلي تو اين رشته موفقم ، اون روز مطمئن شدم که زمان استخدامم فرم و با دقت خونده و . متوجه ميزان تحصيلاتم شده ، و من يه مقدار خجالت کشيدم الان من بيست و سه سالمه . و ليسانس پرستاري دارم چون من توو دوران ابتدايي سه سال . جهشي خوندم ، الان چند ساله که اينجا مشغولم اين زن خيلي بهم کمک کرد و بهش مديونم ! از اتاق رفتم بيرون واي خدا کي حوصله داره اين همه پله رو بالا پايين کنه بعد از يک دقيقه بلاخره رسيدم پايين ، به سمت آشپزخونه حرکت و قهوه ساز و روشن کردم بعد از چند دقيقه يک شير قهوه توپ براي شيرين جون درست کردم ، بردم بالا رو ميز گذاشتم و مشغول مرتب کردن اتاق شدم ، پرده ليمويي رنگ که بعضي جاهاش ترمه هاي سفيد کار شده بود و کنار زدم نور خورشيد داخل اتاق و روشن کرد ، در تراس رو باز کردم قهوه رو برداشتم گذاشتم رو ميز کوچيک چوبي سفيد ؛ شيرين عادت داشت صبح ها قهوش و داخل تراس ميل کنه ، چون فضاي بيرون از اين قسمت خيلي فوق العاده بود و آرامش ميداد ؛ يه حياط که نه بهتره بگم يه باغ خيلي بزرگ سبز ، سنگ فراش هاي سفيد ، گل هاي زيبايي که طرز شگفت انگيزي به باغ جلوه . داده بود و آب نماي وسط که اصل کاريه ، چون شبا نورپردازي جالبي داشت دوستش داشتم با صداي شيرين به خودم اومدم
    شيرين: دختر کجايي خيلي غرقي ها ! من :ها ، آره شيرين جون داشتم به حياط نگاه که چقدر از دور قشنگه شيرين : من بخاطر همين اينجارو دوست دارم اللخصوص فضاي خوب و آرامش بخشي که . داره ؛ خوب رو تختم يک دست کت و شلوار گذاشتم برو اون رو اتو کن .من: چشم
    کت و شلوار آبي روشنش و برداشتم بعد از چند دقيقه اتو کردم به به خط اتوش هندونه قاچ ميکرد . در اتاق و آهسته باز کردم و رفتم داخل ، کت و شلوارش و مرتب گذاشتم رو تخت ؛ گاماس گاماس رفتم سمتش حسابي که نزديک شدم ، متوجه شدم توو فکره ، خوب وقتشه من: پخخخخ

    با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان ازدواج عسلی نودهشتیا

    دانلود رمان ازدواج عسلی نودهشتیا

    دانلود رمان ازدواج عسلی نودهشتیا

    دانلود رمان ازدواج عسلی نودهشتیا

    دانلود رمان ازدواج عسلی نودهشتیا

    همین که رسیدیم هتل کلید اتاق و تحویل گرفتم و رفتم بالا از بی خوابی رو یه موت بودم نفهمیدم چه جوری لباسامو عوض کردم رفتم رو تخت خوابیدم بعد از چند مین یه بوی خوب اومد یه غلت زدم به اون بو خوبه بیشتر نزدیک شدم بالشی که کنارم بود بغل کردم خیلی سفت بود ولی همچین آروم شدم که نگو توهمون حالت خواب رفتم

    صبح که بیدار شدم خودمو تو یه وضعیت خاک برسری دیدم همچین چسبیده بودم به باراد که انگار میخواد فرار کنه هییین دیشب اون بالش که میگفتم این پسره بود خاک نفوذ ناپذیر بیابون های کویر تو کلم نگاه چه بغلش کردم الان پیش خودش چه فکرهایی میکنه باراد_بیدار شدی ؟؟؟ _نه هنوز خوابم باراد_زبون دراز میشه یه بار مثل آدم جوابمو بدی همیشه یه متر زبون داری جواب آدمو میدی _اصلا هواسم نبود باید باهاتون با لطافت و مهربونی برخورد کنم باراد_اصلا من غلط کردم باذتو دهن به دهن شدم پاشو لباس بپوش بریم بیرون _امروز کجا میری دیگه باراد_حالا تو پاشو امروز دیگه همه جای اصفهان میرسم که فردا راه بیفتیم سمت شیراز مانتوی صورتیمو با شلوار و شال سورمه ایم پوشیدم یه کوچولو آرایش کردم خوشم نمیومد زیادی آرایش کنم خودمو در معرض دید یه مشت چشم چرون بزارم والا خو آماده شدم با باراد رفتیم بیرون کثافت همیشه یه جوری لباس میپوشه که آدم دیوونه میشه یه بلوز چهارخونه آبی وشلوار جین تیره دوباره مثل دیروز دستمو گرفت باهم رفتیم صبحانه خوردیم جدیدا آدم شده خیلی خوب رفتار میکنه ولی یه چیز خیلی واسم جالب بود وقتی بیدار شدم بیداربود به من نگاه میکرد اصلا به روک نیاورد که بغلش کردم بعد از صبحانه راه افاادیم سمت چهل ستون بعدم قرار شد بریم زاینده رودبا عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد


    دانلود رمان پسران بد نودهشتیا

    دانلود رمان پسران بد نودهشتیا

    دانلود رمان پسران بد نودهشتیا

    دانلود رمان پسران بد نودهشتیا

    دانلود رمان پسران بد نودهشتیا

    برای اینکه دیرتر به خونه برسم تصمیم گرفتم تمام راه رو پیاده گز کنم. هوا زیاد سرد نبود. برای پیاده روي روز خوبي بود. از خیابون رد شدم و خودمو به بلوار رسوندم تا از اونجا به راهم ادامه بدم. با اینکه فصل پاییز بود اما درخت ها همچنان سبز بودن. بدون شک این خیابون ، زیباترین خیابون شهره چون درخت هاي دو طرف خیابون جوري به هم متصل شدن که هيچي از آسمون معلوم نیست. بعد از پایان بلوار از جلوي بیمارستان هم رد شدم. واقعا خيلي عجيبه! با اینکه چند ساله توي این شهر زندگي مي کنم هنوز هم نمي دونم دلیل وجود این دو تا قبر جلوي بیمارستان چیه؟!! به نظر قدیمی میان. نمی دونم چرا خرابش نکردن! فک کنم به خاطر همین دو تا قبر باشه که خیابون مجاور انقدر دلگیره.این خیابون هم درخت های زیادی داره اما هیچ زيبايي اي نداره. یادم باشه بعدا دلیلشو از مامان بپرسم….
    بعد از چهل دقیقه پیاده روي تازه به خیابون خودمون رسیدم. عجب غلطي کردم پیاده اومدم! پدر پاهام در اومد توی این سر بالایی. یه لحظه یاد حرف شایان افتادم که مي گفت” مردم ملایر ریپ مي زنن” و خنده م گرفت.واقعا راست می گفت. مثلا هر کي پایین شهر زندگی کنه پولدارتره و محله ي ما که بالاترین منطقه ي شهر محسوب میشه ، فقیرنشین ترین منطقه هم هست. این دیگه خیلی باحاله!
    خونه مون فاصله ی چندانی با کوه نداره. تقریبا دو کیلومتر.یه جوری که میشه هر روز رفت کوه! بزنم به تخته وسایل تفریحات سالم، کاملا مهیاست. خونه ی ما به طبقه است. بزرگ ولی به هیچ وجه شیک و خوش نقشه نیست و طرحش قدیمیه.سه تا اتاق داره که یکیش مال من و یکي مال بابا و مامانم و یکی دیگه هم براي خواهراست. چون تحمل دیدن منو ندارن به اتاق اختصاصي بهم دادن! حیاط خونه زیاد بزرگ نیست اما کوچیک هم نیست. توش دو تا درخت انگور داریم و به درخت گردو و آلبالو و البته به زیرزمین که درش همیشه قفل. مامان یه سري وسایل اضافه رو توش ریخته.
    دیگه حسابی خسته شده بودم اما تندتر قدم برمی داشتم که زودتر به خونه برسم.ده دقیقه ای خودمو به خونه رسوندم. با اینکه کلید داشتم اما ترجیح دادم زنگ بزنم. به
    ۰۹
    باران
    رزان
    التجاع سوا
    حمد خدا آیفون هم که نداریم! هر کي زنگ میزنه باید شخصا درو براش باز کنیم….
    خوشبختانه شیرین سه سوته درو باز کرد. قبل از اینکه مهلت بده چیزی ازش بپرسم دوید و رفت. مطمئن شدم که قضیه ی م

     با عضویت در انجمن نگاه دانلود از سایت خودتون حمایت کنید

    می خواهی با اینترنت رایگان کلی رمان دانلود کنی؟
    با دانلود اپیلیکیشن سروش و پیوستن به کانال نودوهشتیا با ادرس

    https://sapp.ir/98iaroman

    به راحتی و بصورت کاملا رایگان دانلود کنید

    اگه باور نداری کافیه با یک سیم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشی و دانلود کنی

    قرعه کشی هفتگی یک گیگ اینترنت برای اعضای کانال
    لینک دانلود اپلیکیشن سروش
    دانلود سرویش برای اندروید کلیک کنید

    دانلود سروش برای ای یو اس کلیک کنید

    سلام خدمت مخاطبين سایت رمان در اين پست مطالبی با ارزش و خواندنی قرار داده ایم امیدواریم با مطالعه آن نهایت استفاده را ببرید

    اگر از اين پست لذت برديد و خوشتون امده در صفحات اجتماعي خود به اشتراک بگذاريد تا ديگران هم استفاده کنند.

    و همچنين خواهشمنديم با نظرات و پيشنهادات خود ما را ياري بفرماييد

    با گذاشتن نظر در قسمت دیدگاه ها می توانید ما را در بهتر شدن یاری کنید


    شما مخاطبين عزيز سايت رمان از اين پس با مراجعه به وب سايت ما مي توانيد جديد ترین مطاب را مطالعه کنید و از خواندن ان ها لذت ببريد

    وچنانچه انتقادي به سايت ما داشتيد مي توانيد در قسمت نظرات ما را در جريان بگذاريد