غریبه‌ای به نام تختی!

 

جهان پهلوان تختی

هر چند فقط ۳۷ سال زیست اما از خودگذشتگی و مردم‌دار بودنش، تختی را برای همیشه جاودانه کرد. از خودگذشتگی نه در شعار بلکه در باور و عمل!

به گزارش ایسنا، در روزگاری که خبری از تکنولوژی امروزی و دنیای پر رمز و راز مجازی و دلخوشی ورزشکاران و هنرمندانش به افزایش فالوورها و لایک‌های‌شان نبود تا به این شکل در کرکری میزان محبوبیت از همدیگر سبقت بگیرند، مردی از جنوبی‌ترین نقطه تهران به دنیا لبخند زد، به عشق مردم زیست و هیچ‌گاه لبخند زیبایش را از مردم دریغ نکرد. عاقبت نیز به‌خاطر همین مردم پر کشید تا قهرمان قصه ما مرگش نیز مانند زندگی‌اش پر رمز و راز باقی بماند، پر رمز و راز از این جهت که هنوز هم در باورمان نمی‌گنجد مگر می‌شود زمینی بود و دل به آسمان داد؟

فالوورهای تختی همان مردم فقیر و غنی کوچه و بازار بودند که معنای نجابت و مهربانی را در چهره قهرمان خوش قد و قامت‌شان می‌دیدند. همان‌ها که برای او سینه چاک بودند و به درخواست تختی در کمک به زلزله‌زدگان بویین زهرا خالصانه و با عمق وجود لبیک گفتند. تختی لایک‌هایش را از ایتام و فقرایی می‌گرفت که با دیدنش خنده بر لبان‌شان می‌شکفت و با جان و دل او را دوست داشتند بدون توجه به این که برای‌شان مدال و نان بیاورد یا نه!

مگر می‌شود اسطوره واقعی باشی اما مقابل مردمت خاک شوی؟ مگر می‌توان باور کرد چیزی را برای خودت نخواهی و فریب این دنیای خوش رنگ و لعاب را نخوری؟ مگر می‌شود چه در میدان مبارزه و چه بیرون از تشک مردی و مردانگی را در عمل معنا کنی و حتی در سفر به ینگه دنیا هم خانواده فقیر آمریکایی را دریابی؟ مگر می‌شود دست خیلی‌ها را بگیری و حتی حلقه نزدیک‌ترین دوستانت هم از آن بی‌خبر باشند و بعد از رفتنت بدانند چه گوهری داشتند و از آن بی خبر بودند؟

تختی این روزها از همیشه برای‌مان غریبه‌تر است. از تختی می‌گوییم و می‌نویسیم اما باور کنید باورش نداریم. با حرارت و احساس خاصی از بذل و بخشش و مهربانی تختی می‌گوییم و می‌شنویم اما باز هم گوشه ذهن‌مان باور نمی‌کنیم چرا که او را با متر و معیار خود و آدم‌های این دور و زمانه می‌سنجیم.